پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
آخرین ارسال های انجمن
.





پاورپوینت درس دو جغرافیا دهم
نوشته شده در پنج شنبه 14 دی 1396
بازدید : 125
نویسنده : محمد جواد مقدسی

سلام دوستان.

از آنجایی که ما این انجمن را علمی مذهبی طراحی کردیم و معتقدیم بچه شیعه باید در تمامی زمینه ها پیشرو باشد، اقدام به بارگزاری پاورپوینت درسی کردیم...

لطفاً اسم منبع را ذکر کنید و نظر هم بدهید.

پاورپوینت درس دوم جغرافیا دهم


:: برچسب‌ها: جغرافی , درس2 جغرافی دهم ,



پاورپوینت درس دو زبان دهم
نوشته شده در پنج شنبه 14 دی 1396
بازدید : 102
نویسنده : محمد جواد مقدسی

سلام دوستان.

از آنجایی که ما این انجمن را علمی مذهبی طراحی کردیم و معتقدیم بچه شیعه باید در تمامی زمینه ها پیشرو باشد، اقدام به بارگزاری پاورپوینت درسی کردیم... پاورپوینت کاملاً رایگان هست. مطمئن باش ضرر نمیکنی.

لطفاً اسم منبع را ذکر کنید.

پاورپوینت درس دوم زبان دهم

درس دو زبان دهم لطفاً نظر دهید...

برخی اسلایدها


:: برچسب‌ها: زبان , دهم , زبان دهم , درس2 زبان , دهم , پاورپوینت زبان دهم ,



اصطلاحات دینی؛ اسم اعظم الهي
نوشته شده در پنج شنبه 21 مرداد 1395
بازدید : 120
نویسنده : محمد جواد مقدسی

اصطلاحات دینی؛ اسم اعظم الهي 

تفاوت نام الله با اسم اعظم

شاید اگر این عبارتِ اسم اعظم الهی را بشنوید با خود نام الله را به یاد آورید اما درست است که می گوییند نام خدا الله است و احادیث بسیاری مبنی بر ارزش این نام و آثار متوسل شدن به آن، نقل شده است ولی این تنها یکی از مهم ترین نام های خداست و نام اصلی خدا اسم مقدس دیگری است.

تفاوت نام با صفات

خداوند سبحان صفات زیبا و بی شماری دارد که هر کدام گویای یک عمل پروردگار است، مثلاً غفار، جبار، رحمان، رئوف، صبور، حمید، سعید و... اما اینها صفات خدا هستند. البته بعضی از روایات اسم اعظم را پنهان در صفات خدا می دانند که مردم نمی دانند کدام است.

چگونگی اسم اعظم

این اسم هفتاد و سه حرف است که یک حرف خداست و هفتاد و دو حرف دیگر ائمه (علیهم السلام) می دانند. در تعریف اسم اعظم و اثر آن در بین مردم چنین معروف است که آن اسمی از نام های شریف خداوندی است و جز خواص بارگاه احدیّت و محرمان اسرار صمدیت، مردم از آن بی اطّلاعند.

خواص شگفت انگیز دستیابی به اسم

اگر فردی به آن اسم دست یافت، از حقایقی آگاهی پیدا کند که انسان های عادی از آن بی بهره اند و کسی که با آن اسم ارتباطِ معنوی برقرار کرد و از روی صدق و صفا و خلوص به آن تکلّم کند، نه تنها دعایش مستجاب می شود، بلکه در سایه آن به فرمان خدا می تواند به تمامی اهداف و آرزو هایش برسد.

برای اطلاعات بیش تر کتاب »اسم اعظم« را مطالعه کنید.

منتظر انتقادات و نظرات شما هستیم...

 


:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم , ,
:: برچسب‌ها: اسم اعظم الهی ,



تاریخ اسلام؛ نیاکان نبوّت
نوشته شده در پنج شنبه 21 مرداد 1395
بازدید : 96
نویسنده : محمد جواد مقدسی

 

تاریخ اسلام؛ نیاکان نبوّت

ترتیب نیاکان پیامبر

تبار و نیاکان پیامبر به ترتی عبارتند از عبدالله، عبد المطلب، هاشم، عبد مناف، قصی، کلاب، مرّه، کعب، لؤی، غالب فهر، مالک، نضر، کنانه،ل خزیمه، مدرکه، الیاس، مضر، نزار، معد، عدنان. نسل عدنان نیز به اسماعیل فرزند ابراهیم خلیل منتهی می شود1.

هاشم، جد والای پیامبر

هاشم معروف ترینِ نیاکان پیامبر است. نامش عمرو و معروف به عمرو العلی و القابش قمر، زادالرکب و معروف ترینش »هاشم«  بود.

کرامات هاشم جد والای پیامبر

او در آستانه موسم حج، تمام مردم مکّه را به حفظ حرمت خانه خدا سفارش می کرد و آنان را به تکریم زوار و میهکمانان خدا سفارش می کرد2. او خود، حاجیان را در مکّه، منا، عرفات و مشعر، غذا می داد و برای آنان، نان، گوشت و روغن تهیه می کرد و آب را همراهشان می برد و حتی در سال قحطی نیز این کار را انجام می داد و بدین جهت هاشم نامیده شد3. خطبه ها و مناجات او در هنگام رؤیت هلال ماه ذی الحجّه، در تاریخ، ماندگار شده است. هاشم با زنی از یثرب ازدواج کرد و نتیجه آن، پسری به نام »شیبه« بود که بعدها به نام عبدالمطلّب مشهور شد4.

 


:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم , ,
:: برچسب‌ها: پیامبر , رسول , هاشم , تاریخ اسلام ,



با هر قدم
نوشته شده در سه شنبه 14 ارديبهشت 1395
بازدید : 130
نویسنده : محمد جواد مقدسی

يا ليتني اَفديكَ يا سبطَ الأمينْ

کاش ای پسر رسول خدا من فدایت شوم

I wish, son of the Prophet, for you I be slain

 

أذودُ عنكَ يا حسينْ

و از تو دفاع کنم... یا حسین

And I defend you Ya Hussain a.s

 

و هل يُنالُ ؟.. هذا المَنالُ .. في الأربعين

و آیا این آرزو در اربعین محقق می‌شود؟

?Will this request be realized for me at Arbaeen

 

زَحفاً إليك بالأربعين

در اربعین با سر به سوی تو می‌آییم

At Arbaeen with all we come to you

 

نَسعَی لقبركم ياحسين

برای رسیدن به قبرت تلاش می‌کنیم یا حسین

Your grave, Ya Hussain, we strive to 

 

نَمشي كما مَشِيتَ بلا

آنگونه راه می‌رویم که تو

We’ll walk just like the way you went

 

ظَهرٍ إلى قَطيعِ اليَدَين

با پشت خمیده به سوی عباس رفتی

Towards Abbas when your back had bent

 

و شوقُنا... و شوقُنا... وشوقُنا لكربلاء

اشتیاق ما... اشتیاق ما...اشتیاق ما به کربلاست

Our wish… our wish… our wish is for Karbala
 

***

 

بالأربعين... لو قَطَّعوا منّا اليدين

نأتيك زحفاً يا حسين

اگر دو دست ما را جدا کنند، باز هم در اربعین با سر به سوی تو می‌آییم یا حسین

For Arbaeen, even if both our arms are slain / We’ll come with our heads Ya Hussain
 

نَسعی إليكَ... حُزناً عليكَ... بالأربعين

در اربعین از غم تو به سوی تو می‌شتابیم

For your misery, walking we will be, in Arbaeen

 

خُذني إلى جِنان الخلود

مرا با خود به بهشت جاودان ببر

Take us, towards endless bliss with you

 

يامن به يَطيب ُ الوجود

ای کسی که زندگی به تو معطر می‌شود

One who, beautifies life itself too

 

خُذني لكربلاء يا حسين

ای حسین مرا با خود به کربلا ببر

Take us to Karbala, oh Hussain

 

حيثُ الحياةُ فِيَّ تَعود

جایی که زندگی به من باز می‌گردد

Where life returns back to me again

 

زَحفاً إليك

  با سر به سوی تو می‌آییم

With all we come to you

 

زَحفاً إليك

با سر به سوی تو می‌آییم

With all we come to you

 

زحفاً إليك يا حسين

با سر به سوی تو می‌آییم یا حسین

With all we come to you oh Hussain

 

***

 

يا سيدي .. يَفديك كُلُّ العاشقين

ای مولای من! همه عاشقان به فدایت

My master! May all in love be lost in you!
 

تَبكي عليكَ كُلُّ عَين

همه چشم‌ها برای تو گریانند

All eyes are tearful just for you
 

كُلٌ يُنادي ...مِن الفؤادِ.. آهٍ حسين

هر کسی از صمیم قلبش ندای " آه ای حسین" سر می‌دهد

All cry out in pain, no heart can contain, grief of Hussain
 

اَمشي على العُيونِ إليك

با چشمانم به سوی تو می‌آیم

I come to you with yearning eyes
 

و الشُّوقُ مُنتهاهُ لديك

چرا که اوج اشتیاق در نزد توست

Near you the peak of my pleasure lies
 

يا ليتني فُراتُ النَّدى

ای کاش شبنم فرات بودم

I wish, on Furaat, I was its dew
 

حتّى أكونَ بينَ يديك

که در مقابل تو قرار می‌گرفتم (تا تشنگی‌ات را تسکین بخشم)

So I could quench your thirst for you
 

متى تُرى؟

چه وقت تو را می‌بینیم؟

?When will we see you

 

متى تُرى؟

چه وقت تو را می‌بینم؟

?When will we see you

 

متى تَرانا ونَراك؟

چه وقت ما را می‌بینی و تو را می‌بینیم؟

?When will we see you and you see us

 

***

 

با هر قدم، دوباره می تپد دلم

مع کل خطوة ینبض قلبی

With each step, begins to beat this heart of mine

 

به شوق دیدن حرم

شوقا لزیارة الحسين

Longing the sight of the shrine

 

به یاد زینب.... نشسته بر لب.... سرود غم

نتذكر آلام زینب و نتردد المراثي

On the tips of tongues, the hymns of sorrow, Zainab in mind

 

هرکس ز گوشه ای آمده

كل زائر قد جاء من بلد

 Everyone has come from everywhere

 

اما شبیه یکدیگریم

و لكننا نشبه بعضنا البعض

But all become one when they are here

 

دور از نژاد و رنگ و زبان

لا يهمنا اللون و اللغة و القومية

Diverse in race, speech and colour

 

گویا همه ز یک مادریم

و كأننا من أم واحدة

Yet as if we are from one mother
 

با هر زبان، با هر نژاد، ما عاشقان حیدریم

رغم اختلاف اللغات و بغض النظر عن تكثر القوميات

نحن عشاق حيدر

With every speech, from every race, we are the lovers of Haider
 

***

 

رزمنده ایم، تا وقتی ما زنده ایم

مجاهدون، مادمنا حیاً

Soldiers we are, until we go into the ground
 

به عشق تو بنده ایم

و بحبك متیما

Only To your love we are bound
 

تو بودی تنها ...ز روی زهرا... شرمنده ایم

أنت بقیت وحیداً... ونحن خجلان.... من زهراء

Ashamed from Zahra, we did not help you, no one was around
 

این سیل جاری جمعیت

هذا السیل الجاري من الناس

This flowing wave of the people
 

کابوس هر شب دشمن ست

هو کابوس العدو في کل لیلة

Is a nightmare for the evil
 

شور و دلاوری ارث ماست

نحن ورثة العشق والاستبسال

Passion and courage, our inheritance
 

فردای این جهان روشن ست

وسیکون مستقبل العالم مضیئا

Bright is the future of our nations
 

ذکر همه، این زمزمه، لبیک یابن فاطمه

الجمیع یرددون لبیک یابن فاطمه


:: موضوعات مرتبط: ویژه نامه محرم , ,



نوشته شده در 8 بهمن 1394
بازدید : 92
نویسنده : محمد جواد مقدسی
http://www.maddahi.com/wp-content/uploads/2011/11/22082983496173580417.jpg

http://dl.aviny.com/Album/mazhabi/ahlbeit/ali%20akbar/kamel/13.jpg
http://www.mortezamotahari.com/Images/Galleries/Pictures/Picture68371.jpg

چگونگی شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

علی اکبر علیه السلام مرکب به سوی میدان راند، یا بهتر بگوییم خورشید نبوت در افق میدان درخشید ناگاه آن لشگر ستمگر متجاوز جمال محمد صلی الله علیه و آله وسلم در جلال علی علیه السلام و عصمت فاطمه علیها السلام و شجاعت حسین علیه السلام را در برابر خود جلوه گر دید. معلوم نبود آنگاه که به گروه دشمن می تازد آیا علی اکبر علیه السلام است یا جدش امیرمومنان علیه السلام یا چنگال توانمند مرگ است که به جان آنان فرو می رود یا صاعقه ها از برق شمشیرش آنان را می سوزاند. گروهی از شجاعتش میخکوب و مدهوش، جمعی تکبیرگو و از جمعی فریاد تبارک الله بلند بود. به هر سو که می تاخت دشمن می گریخت هیچکس توان رویارویی با او را نداشت. گاه رجز می خواند و خود را معرفی می کرد گاه هدفش را می گفت و از دلاوریش سخن می گفت:
انا علی بن الحسین بن علی        نحن و رب البیت اولی بالنبی
تالله لا یحکم فینا ابن الدعی         اضرب بالسیف احامی عن ابی
                     ضرب غلام هاشمی قرشی
در میدان نبرد آرام نداشت گاه به میمنه حمله می کرد و سپاه متجاوز را به میسره می کشاند و گاه به قلب دشمن می تاخت .. هیچ دلاوری با او روبرو نمی شد جز انکه دو نیمش می کرد. هیچ شجاعی پیش نمی امد مگر آنکه کشته می شد تا آنکه 120 پهلوان را از دم تیغ گذرانید.
اما افسوس کثرت زخم و خونریزی فراوان و شدت تشنگی، توانی برایش نگذاشت تا به آن ددمنشان پیکار را ادامه دهد. در اینجا بود که شوق لقاء پروردگارش در او شدت یافت. خواست از حیات پدر توشه ای برگیرد و با او وداعی دیگر داشته باشد. از میدان نزد پدر آمد و زبان به شکایت گشود. ضربات تیر و شمشیر، گرما و تشنگی، تاب و توانش را کاسته بود عرضه داشت:
«تشنگی مرا کشت، سنگینی آهن توانم را برد آیا آبی هست تا بر علیه دشمنان نیرو بگیرم؟»
منظور جنابش آن بود که به اندازه ی توانش به انچه بر او واجب بوده قیام نموده و از آن شانه خالی نکرده است به جایی رسیده که بدون جرعه ای آب قدرت رویارویی با دشمن را ندارد. سوال او ، انکاری است و مقصودش عذر خواستن از ادامه نبرد بسان گذشته است.
شاید از پدرش حضرت سیدالشهداء علیه السلام درخواست آب در صورت امکان از طریق معجزه بوده است. اما حضرت از این کار امتناع ورزیدند تا فرزندش به مقام بالاتری دست یابد و پاداش بیشتری نزد خدای جلیل در روز رستاخیز به خاطر شهادت مظلومانه اش و تشنگی داشته باشد لذا او را بشارت داد بزودی به دریای بیکران رحمت خداوندی وارد می شود و جد بزرگوارش آن منجی بزرگ او را با جامی سیراب خواهد کرد که هرگز تشنه نخواهد شد. آنگاه انگشتر خود را به او داد تا در دهان گذارد.
علی اکبر علیه السلام در حالی به میدان رفت که آن بشارت صادقه سر تا پای او را غرق نشاط و سرور کرده بود. دیگر نمی دانست سر دشمن یا سینه او را نشانه میرود یا به منتهای آرزویش نزدیک می شود تا آنکه عدد کشته شدگان به 200 نفر رسید.
انتظارش به سر امد و شهادت بر فراز سر مطهر او به پرواز درآمد. شمشیر مرة بن منقذ عبدی علیه العنة سر آن بزرگوار را نشانه رفت. و سپس ضربت نیزه بر پشت وی زد. بی تاب و توان گردن اسب را با دستان گرفت اسب او را به میان لشگر برد دشمنان اهل بیت پیکر نبوت را قطعه قطعه کردند.
در آخرین نفس ها با سلامی به پدر، آنهم زیر ضربات شمشیر نیزه او را وداع گفت و امامش را ندا داد:
«این جدم است که به شما سلام می کند با جام سرشارش شربت آبی به من نوشانید که هرگز تشنه نخواهم شد و می فرماید جامی هم برای شما اماده است».
با شنیدن این پیام حضرت امام حسین علیه السلام با شتاب خود را به جگر گوشه اش رساند تا شاید به دیدار او نائل آید و سخنی دیگر از او بشنود اما این گمان تحقق نیافت و آرزو جامه عمل نپوشید، پیکر امید رسالت را غرق خون بر خاک افتاده دید، محبت پدری به وجد آمد خود را روی بدن از هم گسیخته علی اکبر علیه السلام افکند و صورت بر صورت علی گذاشت.
امام فرمود: «علی الدنیا بعدک العفا اجرأهم علی الرحمن و علی انتهاک حرمه رسول الله»
«بعد از تو خاک بر دنیا، چه قدر اینان بر خدای رحمن و دریدن حرمت پیامبر جری شده اند.»
«یعز علی جدک و عمک و ابیک ان تدعوهم فلا یجیبوک و تستغیث بهم فلا یغیثوک»
«بر جد و عمو و پدرت سخت است انان را بخوانی پاسـخت نگویند، آنان را به فریاد رسی بخواهی به فریادت نرسند.»
سپس دست مبارک را از خون مطهر او پر ساخت و به سمت آسمان افشاند که قطره ای از آن به زمین نیامد.
امام در خود توانی ندید تا پیکر قطعه قطعه پاره جگر و آرام روحش را حمل کند جوانان بنی هاشم را خواند تا او را به خیمه گاه شهدا برند. جوانان علی را بردند پیکری غرق خون که انوار عزّ و شرف او را فرا گرفته، بدنی پاره پاره از ضربات تیر و نیزه و شمشیر، پرده نشینان خانه وحی با سینه هایی سوخته و گیسوانی پریشان و ناله هایی که به گوش فرشتگان می رسید او را نظاره می کردند، در حالیکه عقیله بنی هاشم حضرت زینب ام المصائب علیهاالسلام پیشاپیش آنان بود و علی را استقبال کردندو خود را برجنازه ی او انداختند.




نوشته شده در 8 بهمن 1394
بازدید : 97
نویسنده : محمد جواد مقدسی

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/730/20350.jpg

http://kssriau.ac.ir/wp-content/uploads/2011/11/horr.jpg

حر با سپاهش در منزل ‏«قصر بنی مقاتل‏» یا «شراف‏»، راه را بر حسین بست و مانع از حرکت او به سوی کوفه شد. کاروان‏ حسین را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و حسین در آنجا فرود آمد. حر وقتی فهمید کار جنگ با حسین بن علی‏ جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان حسین‏ پیوست. توبه کنان کنار خیمه‌های حسین آمد و اظهار پشیمانی کرد، سپس اذن میدان طلبید. ظاهراً حر با اذن‏ امام حسین اولین فردی است که به میدان رفت و در خطابه‏ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین‏ توبیخ‏ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده‏ از جنگ با حسین منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد حسین ‏بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجزخوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود:

انی انا الحر و ماوی الضیف
اضرب فی اعناقکم بالسیف
عن خیر من حل بارض الخیف
اضربکم و لا اری من حیف

که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه‏ بود. حسین بن علی‏ بر بالین حر رفت و به او گفت: توهمانگونه که مادرت نامت را «حر» گذاشته‌است، حر و آزاده‌ای، آزاد در دنیا و سعادتمنددر آخرت! «انت الحر کما سمیتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة‏» و دست بر چهره‌اش کشید.حسین‏ با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنی‌تمیم او را در فاصله یک مایلی از حسین‏ دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، بیرون کربلا در جایی که در قدیم به آن‏ «نواویس‏» می‌گفته‌اند.





نوشته شده در 8 بهمن 1394
بازدید : 107
نویسنده : محمد جواد مقدسی

http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRwP13oTSybA99t0rqnPwCkuTtYtHFxQmyQ5e5h1E6du5MG5TZm

http://www.askdin.com/gallery/images/514/1_316a77be-afd8-40db-99af-3f8c95b47df8.jpg

http://media.irna.ir/1391/13910903/80427510/80427510-3492734.jpg

http://media.irna.ir/1391/13910829/80421421/80421421-3482800.jpg

ا همایش بزرگ شیرخواران حسینی با حضور بیش از ۵۰هزار کودک شیرازی ا

خبرگزاری شبستان: همزمان با روز نخستین جمعه ماه محرم الحرام، همایش بزرگ شیرخواران حسینی در استان فارس و در سومین حرم اهل بیت (ع) با حضور بیش از ۵۰ هزار کودک در حرم مطهر حضرت شاهچراغ (ع) برگزار شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از فارس، شاهرخ صبوری، دبیر همایش بزرگ شیرخواران حسینی در فارس امروز (17آبان) در همایش بزرگ شیرخواران حسینی در استان فارس که در حرم مطهر حضرت شاهچراغ (ع) برگزار شد، گفت: روز چهارم محرم روز جهانی حضرت علی اصغر (ع) نام گذاری شده که همایش شیرخواران حسینی همصد و هم نوا با 30 شهر جهان، 2 هزار و 300 نقطه در کشور و 150 نقطه در استان فارس برگزار شد.


صبوری با اشاره به اینکه حضور کم نظیر و غیرقابل پیش بینی مردم، مادران و فرزندان آنها در این همایش، نشانگر بیداری نهضت عاشورا و امام حسین(ع) و پایبندی مردم ما به اهل بیت (ع) و شعارهای عاشورا است، تصریح کرد: در این همایش 50 هزار دست لباس توسط مرکز فرهنگی مذهبی خادمان عاشقان ثارالله (ع) تهیه و در سطح استان فارس توزیع شده است.


این مقام مسئول با تاکید بر اینکه امسال در همایش شیرخواران حسینی، نذر نامه شیرخواران حضرت علی اصغر (ع) به طور همزمان در جهان قرائت شد، اضافه کرد: همچنین در حاشیه این همایش 20 پایگاه پزشکی، خدمات بهداشت و درمان رایگان ویژه کودکان دایر شده است.


صبوری اظهار داشت: همایش شیرخواران حسینی همزمان با برگزاری به صورت زنده از حرم مطهر حضرت احمدبن موسی(ع) از شبکه های سه، دو، العالم و فارس پخش می شود.


خاطر نشان می شود، این همایش در سومین حرم اهل بیت(ع) و حرم مطهر حضرت احمدبن موسی(ع) در حالی برگزار شد که خیابان های منتهی به حرم احمدبن موسی(ع) به دلیل ازدحام جمعیت بسته شده بود، این مراسم با سخنرانی، مداحی و سینه زنی همراه بود.





نوشته شده در 8 بهمن 1394
بازدید : 93
نویسنده : محمد جواد مقدسی
http://images.persianblog.ir/13266_H7Z6hMAN.jpg

http://shabaneh.tums.ac.ir/akhbar/images/moharam.jpg

http://hafiz.persiangig.com/moharram.jpg

باز محرم شدو دلها شکست از غم زينب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم وليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست

محرم ماه غم نيست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسين است

 

ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد . فرا رسيدن ماه محرم را به عزادارن راستينش تسليت عرض ميكنم




نوشته شده در 8 بهمن 1394
بازدید : 73
نویسنده : محمد جواد مقدسی

 

نجمه به نقل از خواهر شهیده:

* نجمه مایه آرامشم بود.

*شنبه گفت: خواب دیدم ؛ خواب یه شهید به نام شکارچی ، اسرار داشت قبرشو پیدا کنم ، میخوام برم گلزار شهدا قبرشو پیدا کنم .

* 40 روز پیش خواب دیدم تو حرم امام رضا (ع) یه نفر به من و نجمه گفت "40 روز دیگه شما دوتا خواهر میمیرین" برا نجمه تعریف کردم ؛ گفت : خدا نکنه تو بمیری ؛ تو سه تا بچه داری، من بمیرم .10 روز پیش گفت : ابجی چند روز مونده به 40 روز ؟ گفتم : ابجی 40 روز تموم شد گفت : نه ؛ هنوز 10 روز دیگه مونده .

* از نامحرم فراری بود ، هیچ وقت هیچ کس بدون چادر ندیدش، یه روز دارالرحمه بودیم گفت : ابجی من میخوام وقتی تو قبر بذارنم هیچ نامحرمی بالای سرم نباشه .
همه ی اقوام میگفتن نجمه اخر شهید میشه ، این آرزوشه .

*چهار هفته پیش همه را جمع کرد ساعت 10 شب برد گلزار شهدا ؛ ما گفتیم: نجمه ما میترسیم اما اون رفته بود بین قبرا و می گفت : ترس نداره جای هممون یه روزی همینجاست.

* همیشه نماز شب می خوند

* هیچ وقت نه خودش غیبت میکرد و نه کسی جلوش غیبت میکرد ( همه میدونستن که خیلی از غیبت کردن بدش میاد

* خیلی خیلی درس می خوند حتی تو راه کانون و...

* خیلی مهربون بود تا جایی که خیلی وقت ها تو خونه مینشست گریه میکرد برای اونایی که مومن نیستن و براشون دعا میکرد

* مسئولِ بيدار باشِ اعضاي خانواده بود براي نمازصبح . ابتداي اذان يكي يكي همه را صدا مي زد . « نماز اول وقتش خوبه ، بلند شيد . » عادت كرده بوديم كه بين الطلوعين نجمه رو در سجده ببينيم

 

نجمه به نقل از دوستان و بچه های انتظامات

* شنبه دوهفته قبل از انفجار اخرین باری بود که دیدمش
جلسه داشتیم منتظر بچه ها بودیم
نجمه اخر حسیینه سر جای همیشگیش کنار دیوار نشسته بود و تکیه داده بود به دیوار
سلام واحوال پرسی کردم
و او فقط در حد همین سلام و احوال پرسی اکتفا رد
خیلی اروم شده بود خیلی اروم تر از قبل
قبلا ها شور و حال بیشتری داشت اما این اواخر بیشتر خودش بود و اخر حسینیه ...


* مدتی بود سرم خیلی شلوغ شده بود هر وقت نجمه می اومد پیشم نمیتوسنتم خیلی باهاش باشم ...فکر کردم ناراحت شده باشه ، هفته های اتی بهش گفتم ، نجمه! یه وقت ناراحت نشی! ، گفت : فلانی ! من هیچ وقت از کسی ناراحت نمیشم یا چیزی ازش به دل نمیگیرم

* همیشه لبخند می زد به خاطر خوش برخوردیش و اخلاق خوشش زبانزد همه بود .

* بعد از مراسم دارالهدايه هركس آرزويي كرد و نوبت به نجمه رسيد . آرزوي هميشگي : شهادت در ركاب پسر زيبای فاطمه (س(

* شب آش ماست داریم الحمدلله زیاد هم هست.
نجمه اومد گفت : من آش ماست خیلی دوست دارم
خب روزی ِ شیطنت امشب هم رسید با بروبچ تدارکات دوره اش کردیم و 2 تا کاسه پرآش ماست به زور به خوردش دادیم.


* در ديدار خانواده شان دكتر خيلي منقلب بود . وقتي با بغض حرفش رو زد ، سيل اشك صورت همه رو پوشوند . « ضربه شديد به سرش ، صورتش رو پر از خون كرده بود . وقتي حس كرد من بالاي سرش هستم با عجله چادرش رو روي بدنش كشيد و اين اولين و آخرين حركتش بعد از انفجار بود . »

* کاروان مشهد 87 کانون
اتوبوس تو راه خراب شد. توی سربالایی گیر کرده بودیم و داشتیم عقب عقب بر می گشتیم . همه بچه ها ترسیده بودن ! با مسئول اتوبوس رفتیم بین بچه ها که آرومشون کنیم . هر کسی یه چیزی می گفت . یکی ناراحت بود ، یکی می خندید ، یکی دیگه دعا می کرد . نجمه قاسم پور کنار من بود ، یه دفعه گفت : بچه ها یعنی میشه شهید بشیم ؟ بچه ها خندیدن و گفتند : بابا شهادت کجا بود ؟ دلت خوشه ها ! چهره اش آروم و جدی شد ، گفت : اما اگه خدا بخواهد ، میشه و رفت سر جاش نشست . تو مراسم تشییع یادم به جمله قشنگش افتاد


*وارد مسجد فضیلت شدم با دیدن عکس شهیده نجمه قاسم پور سر جام خشکم زد !
سفر مشهد مشکل تنفسی داشتم ، تو حسینیه زیر اکسیژن خوابیده بودم . یه انتظاماتی مرا قبم بود ، بالای سرم نشسته بود ، قرآن می خوند و گریه می کرد . برام حرف میزد ، نمی فهمیدم چی میگه ، حالم بد بود . فقط یه جملش یادمه ، صبور باش ، ما انتخاب شده ایم !

* شنبه 17 فروردین ، درب دوم حسینیه دیدمش . تبسم قشنگی داشت و دوتا شاخه گل رز سرخ دستش بود . حالمو پرسید و گفت : این دوتا شاخه گل رو به نیت بچه های کانون خریدم ، این یکی مال تو . بعدش گفت : حلالم کن ، دیگه نمی بینمت ! ناراحت شدم و گفتم : یعنی چی ؟! مگه دیگه کانون نمیای ؟ گفت : چرا ، اما به دلم افتاده دیگه بچه های کانون رو نمی بینم . دیگه ندیدمش ...


*بعد از مراسم مهدیه ، دو تا از بچه های اتوبوس ما دیر اومدن ، رفته بودن خرید ! نجمه قاسم پور مسئول انتظامات بود ، ازشون پرسید : چرا دیر اومدید ؟ و نسبت به کارشون معترض شد . اون دوتا برخورد بدی کردن و تند حرف زدن ، نجمه سرش رو انداخت زیرو ساکت شد .بعد از چند دقیقه رفتم و بهشون گفتم : بچه ها برخوردتون خوب نبود ! نباید بازائر امام رضا این جوری حرف می زدین . برا امنیت و راحتی خودتون شرایط و قانون گذاشتن ، برین عذر خواهی کنین ! هنوز حرفام تموم نشده بود که نجمه اومد طرفمون ، با خوش رویی گفت : بچه ها منو حلال کنید ، یه وقت دلگیر نباشید ! من باید وظیفم رو انجام بدم .

* چند هفته بعد از انفجار ، زینب ، خواهر نجمه اومده بود به یکی از بچه های انتظامات میگفت : میشه من بیام انتظامات؟انتظاامتیه میگه: اخه شما کوچولویی نمیشه که
زینب گفت:اخه من خواهر نجمه م میخوام به جای نجمه بیام انتظامات!!!!

همین زینب کوچولو خواهر نجمه می گفت : هروقت تو خونه چیزیم گم میشد ، صدای نجمه میزدم تا بیاد برام پیدا کنه ! حالا هم وقتی یه چیزیمو پیدا نمی کنم یهویی بی اختیار میگم : نجمــــــــــه ! بیــــا! که یهویی یادم میاد ..........

* روزیکه رفته بودیم گلزار که می خواستن شهدا رو غسل بدن ، داداش نجمه اومده بود دم در غسالخونه ی خواهرا نشسته بود و گریه میکرد و داد میزد نجمـــــه بیا برام آب بیار ! نجمــــــه کجایی ! بیا تشنمه !
بعدش خواهر کوچیکش که پیش ما وایساده بود می گفت آخه هر وقت داداشم تشنش میشد نجمه بهش آب میداد ! همیشه نجمه براش آب میاورد

شهیده نجمه قاسم پور 8/1/87سفر مشهد در دفتر بچه ها
دوست عزیزم! خوشبختی را نه بر تخت پادشاهی بلکه در نمازهای عاشقانه و عارفانه باید جستجو کرد.